خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
394
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
است كه اجمالا محتمل است آن امر يا غير آن باشد . و مقتضى وجود امرى كه فصل دهنده و محصّل آن امر باشد نيز در عقل است ، زيرا تا انسان موجود نباشد ، نه آن حيوانى است كه انسان است و نه ناطق خواهد بود . و نيز تا حيوانيت انسان را تعقل نكنيم نمىتوانيم حمل جسم و حمل حساس را - كه جنس و فصل حيواناند - بر انسان تعقل كنيم . از آنجا كه جسم و حساس كه بر حيوان حمل مىشوند ، با حيوانيت آن مباينتى ندارند ، بنابراين حيوان سبب حمل و جسم و حساس بر انسان است . و اگرچه به اعتبارى ديگر جسم و حساس - كه به منزلهء ماده و صورتاند - سبب وجود حيواناند . ولى جسم و حساس در هردو به صورت مشترك به كار مىرود . از اينجا معلوم مىشود كه عام علت حمل اعم بر اخص است ، يعنى ملحق شدن امرى كه از جنس عامتر است ، بر نوع ، به واسطهء جنس است . نيز ، هرچه لاحق يك امر عام و يك امر خاص باشد ، نخست به آن امر عام لاحق شده و سپس به توسط آن عام ، لاحق خاص مىگردد . زيرا اگر لحوق آن امر به خاص ، به خاطر ويژگى خاص بود ، نمىتوانست به ساير جزئيات عام لاحق گردد و بنابراين لاحق عام نبود . مثلا تندرستى و مرض كه لاحق حيوان و انساناند ، به سبب حيوانيت لاحق انسان هستند و گرنه لاحق ساير حيوانات غيرانسان مانند اسب و گاو و . . . نبودند . از اين بحث معلوم شد كه : بسيط به اعتبار خارج غير از بسيط به اعتبار عقل است . بسيط به اعتبار خارج امرى است كه داراى ماده و صورت نيست ، اما بسيط به اعتبار عقل امرى است كه داراى جنس و فصل نيست . بسيط عقلى خاصتر از بسيط خارجى است ، زيرا هرچه به اعتبار عقل ، بسيط باشد - مانند وجود و جوهر - در خارج نيز بسيط است . اما ممكن است امرى در خارج بسيط باشد - مانند عقل و نفس و ماده و صورت ، بلكه مانند لون ( رنگ ) ، سياهى - ولى در عقل بسيط نباشد . اما مركّب بر خلاف اين است . فصل پنجم : برهان ، اقسام برهان ، نسبت حدود آن با يكديگر ، راه اقامهء برهان بر هر مطلوبى كه داراى سببى باشد برهان ، قياسى است كه از مقدمات يقينى تأليف مىشود تا نتيجهاى كه از آن مقدمات لازم مىآيد ، بالذات يقينى باشد . زيرا هرگاه مقدمات يك تأليف يقينى باشد و آن تأليف